زکات علم

زَکاةُ العِلمِ أن تُعَلِّمَهُ عِبادَ اللّه‏ِ امام باقر (ع)
زکات علم

مطالبی در زمینه کامپیوتر و علاقه مندی های شخصی من مطالب این وبلاگ غالبا مطالبی ست که در جای جای اینترنت کتاب یا دانشته های شخصی خودم می باشد که به عنوان مرجعی برای رجوع دوباره در اینجا جمع آوری شده اند .
ehsunitd.ir personal website

پیوندها

۷ مطلب با موضوع «شعر و متون ادبی» ثبت شده است

بهار آمده اما هوا هوای تو نیست 
مرا ببخش اگر این غزل برای تو نیست

به شوق شال و کلاه تو برف می آمد...
و سال هاست از این کوچه رد پای تو نیست 

نسیم با هوس رخت های روی طناب 
به رقص آمده و دامن رهای تو نیست

کنار این همه مهمان چقدر تنهایم!
میان این همه ناخوانده، کفش های تو نیست 

به دل نگیر اگر این روزها کمی دو دلم
دلی کلافه که جای تو هست و جای تو نیست

به شیشه می خورد انگشت های باران...آه...
شبیه در زدن تو...ولی صدای تو نیست

تو نیستی دل این چتر، وا نخواهد شد
غمی ست باران وقتی هوا هوای تو نیست...!

  • ehsan gholami

گاهی نگاهی آهی یادی

دلم خیلی خیلی گرفته است. فقط تلنگری نیاز دارد که دوباره مثل ابر بی امان ببارد..

خیلی سخته... وقتی که احساس کنی واقعاً حرفت را نمی‌فهمند. درکت نمی‌‌کنند. 

وقتی باور کنی که تنهائی فقط یه احساس نبوده که تو دفترچه خاطرات می‌نویسی... 

که غم فقط یک کلمه دوحرفی نیست که روی صفحه سپید دفتر بنویسی

اون موقع هست که با تمام وجود بیزار می‌شوی از همه چیز و از همه کس!

وقتی برای یکی حرف می‌زنی و با تمام وجود احساس می‌کنی

کسی که خیلی نزدیکته نزدیک به تو به خودت ولی ازدنیای زیبات یه عالمه فاصله داره...

اون وقت با تمام وجودت می‌شکنی و خرد می‌شی،

وقتی فکر می‌کنی که دردت را می‌فهمن و زخمتو مرهم می‌زاره

ولی بعد می‌فهمی که مثل کسی است که ازپشت خنجر می‌زنه.

اون وقت قطره قطره ذوب می‌شی؟

هیچکس فکر نکرد که غم چشام و آه دلم برای دوری و فراغ از کسی نیست اره..

کسی نفهمید که من وقتی به یک نقطه خیره می شم و دارم می‌سوزم

دارم ذوب می‌شم نه برای کسی بلکه برای خودم برای تنهائی خودم برای بی کسی خودم، خود خودم.

برای اینکه کسی پیدا نشد واقعاً باهام هم‌صدا باشه.. واقعاً هم صدا..

دلم برای تنهائی خودم می‌سوزه. اینارو دارم می‌نویسم چون دیشب دلم گرفته بود...

 وقتی که روی تختم دراز کشیدم... یه حس تنهایی و دلتنگی سراغم اومد..

گوشیمو برداشتم ... دلم می‌خواست با یکی حرف بزنم...

منو... مخاطبین... باز کردم.. نزدیک 300 تا شماره...

ولی .... هیچ کس نبود.... این همه شماره بود و هیچ کس نبود.....

این روزها... برایم زیاد دعا کنید سخت درگیرم... با زندگی.

هیچ کس وسعت تنهائیم را حس نکرد.

حسی مشترک

  • ehsan gholami

چه در دل ِ من

چه در سر ِ تو

من از تو رسیدم به باور ِ تو

تو بودی و من ، به گریه نشستم برابر ِ تو

به خاطر تو

به گریه نشستم

بگو چه کنم ...

 

با تو ، شوری در جان

بی تو ، جانی ویران

از این ، زخم ِ پنهان

می میرم ...

نامت در من باران

یادت در دل طوفان

با تو ، امشب پایان

می گیرم ...

 

نه بی تو سکوت

نه بی تو سخن

به یاد ِ تو بودم

به یاد ِ تو من

ببین غم ِ تو رسیده به جان و دویده به تن

ببین غم ِ تو رسیده به جانم ،

بگو چه کنم...

 

 

از : عبدالجبار کاکایی

 

پ . ن :

ــ دانلود با صدای محمد اصفهانی

 

  • ehsan gholami

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز در 15 جمله

  
در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می‌دانند، و گاهی اوقات پدران هم.

در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده‌ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.

در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می‌کند.

در 30 سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.

در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود می‌سازد.
در 40 سالگی آموختم ک رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می‌دهیم دوست داشته باشیم.

در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می‌افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند.

در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است.

در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.

در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می‌توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.

در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز که میل دارد بخورد.

در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارت‌های خوب نیست؛ بلکه خوب بازی کردن با کارت‌های بد است.

در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می‌کند نارس است، به رشد وکمال خود ادامه می‌دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت می‌شود.

در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.

در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست.
  • ehsan gholami

شــــرم مــــیکــــنم

کــــه وزن ســــیــــری ام را

بــــا تــــرازوی {گــــرســــنه} ایی بکــــشم !

  • ehsan gholami

واسونک ها (Vassunak) ترانه هایی هستند خاص شهر شیراز که آنها را در مجالس عروسی و سرور و شادمانی می خوانند. این ترانه ها اکثراً تک بیت هستند و با ریتم شش ـ هشت باز در مایه شوشتری خوانده می شوند. خواندن این ترانه ها بیشتر به عهده زنهاست که همراه با خواندن واسونک کِل می زنند. زن خواننده را معمولاً زنی که دایره می زند همراهی می کند.

  • ehsan gholami

نان سنگک
بوی خوش کباب و نون سنگک
عطر اقاقیا و یاس و پیچک 
بوی گلاب و بوی دود اسفند
جمع قشنگ اشک شوق و لبخند 

  • ehsan gholami